

بچه ها مواظب باشید این گربه هه منو نخوره![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:19 توسط جوجو پر طلایی |
´´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶
بابا این جوری نگام نکنین میترسم![]()
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´...´´´´´´´´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶
´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶
´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶
´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´
´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 17:8 توسط جوجو پر طلایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:55 توسط جوجو پر طلایی |
به ياد تو ....... هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم . چند خط از دريا .چند خط از فرشته ها چند خط از مهرباني ...... در اين زمانه اي كه نه روي سنگها ميشود چيزي نوشت و نه روي آبها، براي تو نوشتن چه لذتي دارد . بايد از تو بنويسم . خوب مي دانم چرا؟ وقتي در هواي تو نفس مي كشم چشمهايم جز تو را نمي بيند و دستهايم جز تو را لمس نمي كنند . وقتي سر گشتگي و تنهايي ام را به مهماني خلوتم مي برم درهاي خيال را بر روي خود مي بندم در انتهاي اين بن بست هم ميدانم كه بايد از تو بنويسم. مهربانم !چشمهايت را دوست دارم . مرا به ياد روياهاي سبز و دلپذيرم مي اندازد . دنيا را بارها در چشمهايت ديده ام. خودم ديدم يك روز صبح خورشيد چشمهايم را باز كرد و آرام از آن بيرون آمد . چشمهاي خودم را خيلي دوست دارم . 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:47 توسط جوجو پر طلایی |
در صحن مقدس چشمانت
شمع میکنم تا..... تا بدانی هنوز هم انتظارت می کشم... تا بدانی هنوز هم دوستت دارم .. ای امروزم... فردایم را مگیر از من. 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:35 توسط جوجو پر طلایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:24 توسط جوجو پر طلایی |
اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم. اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت بر رويت مي گستراندم. اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمهايت ابري مي شد باريدن مي گرفتم. اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت نشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم. اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دستها در کنار تو پرواز مي کردم. اي کاش مي توانستم سايه باشم تا نزديک ترين کس به تو بودم. آري؛ اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم. 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:1 توسط جوجو پر طلایی |
عشق فرا موش كردني نيست بلكه بخشيدن است عشق گوش دادن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است عشق جا زدن وكنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن وادامه دادن است عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني يعني تو تو که سراسر شور عشقي
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:53 توسط جوجو پر طلایی |
اینم سهیل جونور![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:42 توسط جوجو پر طلایی |
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:32 توسط جوجو پر طلایی |
ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش...
ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش...
ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش...
چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:27 توسط جوجو پر طلایی |
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شانه هايت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در آغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام جود قلبم وعشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:5 توسط جوجو پر طلایی |
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:53 توسط جوجو پر طلایی |
من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی
خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:42 توسط جوجو پر طلایی |
تنها در پي چراغي شب ها رفتم دست هايم تهي شده بود همه ستا ره هايم به تاريكي رفته بود مشت من سا قه خشك تپش ها را مي فشرد لحظه هايم از از طنين ريزش پيوندها پر بود تنها مي رفتم،تنها ؟مي شنوي من از شادابي باغ زمرد كودكي به راه افتادم آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند درها عبور غمناك من را مي جستند من مي رفتم،مي رفتم تا در پايان خودم افتادم 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 13:39 توسط جوجو پر طلایی |
امشب در آسمان دیده ات روی شعرم ستاره می بارد در زمستان دشت کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 13:31 توسط جوجو پر طلایی |
دچار
یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی
دریای بیکران باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 13:12 توسط جوجو پر طلایی |